تبليغاتX
Uta Nazi
قلم توتم من است...


" هیروشیمایِ ما "

عزیزم

با این عشق ِ بزرگ

و هزاران پنجره ی باز

چقدر بد شد

که در چشم دنیا " اتم "  شدیم..!


" روبروی بوم "

نقاش خوبی نیستم ،     امــا

چه لذتی دارد

طرحی بکشم از

معشوقه ای که ندارم..!


" قانون جاذبه "

شاید به یاد نیوتون

راه می روی

نگاه می کنی

حرف میزنی

و با جاذبه ات مرا...

هر لحظه در من  سیبی سقوط می کند..!


" عسل "

داستان عوض شد

با عسل ناب خیالت

حالا

تو ملکه زنبورهای عاشق

و من

 زنبور کارگری   ساده...!


" بادکنک "

تا قلبِ بادی ِ بادکنک می رود

هوای ورم کرده لبهات !

بیچاره ِ        طناب دلم


" قرار ِ فرار "

قرار ما

فرار بود 

با کفش های شعر

حالا     بعد از سالها دوری

برای دیدنت

پا برهنه راه می روم...!

 نقاشی Vincent A Pairof Shoes 1886 از Van Gogh
+

1)  سلام  دریای آبی دل های پاک ، سلام دوستان

2) خدمت  (مقدس)  سربازی تموم شد

3) تشکر از س.مهربان ، مهیار.ت ، س.ربیعی و همه دوستان خوبم که

" قداست خدمت "  افتخار آشنای با این دوستان بود و همچنین دوسـتان

آبی عرصه مجازی که در نبود راما مهمان دلتنگی های اتــانــازی بودند !

4) چند وقتیه ! ظاهرن خسته ام ، چند وقتیه !  به ترک های سقف اتاقم

اضافه شده؟؟!!

خسته ام از جهان ماشینی یت

عشق بازی ِ پیچ با مهـــره ...

5) برگشتم که بگــــم نَــمٌــردم ، برگشتم که بگم من هنوز هم ...

درست می میرم تا تو را غلط نکــــــنم!

به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم ...

+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1390ساعت 18:25  توسط راما |